تبلیغات
فیلمنامه
فیلمنامه
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
آیا فیلمنامه نویسی کار سختی است ؟






                  

قرار

  

 سکانس اول

روز- داخلی آزمایشگاه

اقدس زنی سی و سه ساله از طبقه متوسط به پایین که دست دختری پنج ساله را در دست داردپریشان وارد آزمایشگاه شده به سمت پیشخوان می رود  برگ رسید آزمایشگاه را به خانم پشت کامپیوتر می دهد .

اقدس : برای جواب آزمایشم اومدم .

خانم پشت کامپتوتر در بین لیست می گردد وبرگه آزمایشی را به او تحویل می دهد .

خانم : بفرمائید .

اقدس برگه را گرفته و همانجا آن را باز کرده جواب را می خواند .

اثر مهر آبی رنگی که کلمهpositive را نشان می دهد روی برگه خورده است .

اقدس با دیدن این کلمه رنگش می پرد انگار که سر گیجه دارد خودش را به صندلی ها رسانده می نشیند .دخترش هم کنار او می نشیند .

زن جوان بیست و هفت ساله ائی  متوسط به بالاکه شیرین  نام دارد بغل دست او نشسته است وبرگه ائی مشابه برگه اقدس دارد .. اقدس کاغذ را به او نشان می دهد.

اقدس : درست فهمیدم ، اینجا نوشته جواب آزمایشم مثبته ؟

شیرین برگه را گرفته نگاهی می کند .

شیرین (با لبخند): بله ، تبریک می گم.

اقدس نا امیدانه نگاهی به دخترش می اندازد دست او را گرفته بلند شده سلانه سلانه به سمت در خروجی می رود .هنگام خروج با میترا ( زن بیست و چهار ساله ائی از طبقه مرفه که عجول است ) برخورد می کند.

میترا : چه خبرته خانوم ؟

اقدس بی توجه خارج می شود . میترا به سمت پیش خوان می رود .

میترا : ببینید جواب آزمایش من آماده است؟

میترا برگه رسیدش را تحویل زن می دهد . او بین کاغذ ها گشته و برگه او را می دهد میترا آن را گرفته با عجله کاغذ را از پاکت در آورده می خواند .

میترا ( با عصبانیت ) : لعنتی .

میترا موبایلش را از کیف در آورده در حال گرفتن شمار هائی به طرف در خروجی می رود .

میترا : نگفتم این غلطا به ما نیومده...

شیرین که هنوز روی صندلی نشسته چشمانش را می بندد آرزوئی می کند چشم هایش را باز کرده برگه را از پاکت در می آورد .و جواب را می خواند . لبخندی از روی خوشحالی صورتش را می پوشاند .

روز بیرونی ایستگاه اتوبوس

اقدس که هنوز رنگ به رو ندارد درحالی که دخترش را در بغل دارد در  ایستگاه اتوبوس منتظرنشسته است .



                        

                                     

روز داخلی اتومبیل میترا

میترا پشت رل نشسته وباتلفنش حرف می زند. او عصبانی است .

میترا: گندت بزنه کسری ... حالا من چه خاکی به سرم بریزم ... ، آره ،گفتنش برای تو راحته ...  خفه شو ... خفه شو...

با عصبانیت تلفن را قطع کرده آن را روی صندلی کنار راننده پرت می کند . باعصبانیت روی رل ماشین زده اتومبیل را روشن کرده با سرعت از پارک در می آید موقع بیرون آمدن به پراید سفیدی که جلویش پارک کرده می زند ولی بی توجه به راه خود ادامه داده با سرعت دور می شود.

 

روز- داخلی گل فروشی

شیرین دسته گلی را که سفارش داده گرفته از گل فروشی بیرون آمده سوار پراید سفید تصادفی می شود .

 

روز- داخلی شرکت کسری

میترا با عصبانیت برگه آزمایش را روی میز می کوبد .

کسری آن را برداشته نگاهی می اندازد .بعد لیوان آبی ریخته به میترا که عصبی دستانش را روی سینه قلاب کرده و نفس نفس می زند تعارف میکند .

میترا :نمی خورم .

کسری( برمی خیزید ) :بگیر بخور ... دستات داره می لرزه بلائی سرت می یاد اون وقت من نمی دونم جواب مامانت اینا را و چی بدم .

میترا ( برگه آزمایش را نشان می دهد) : شما فعلا جوابه اینو به خانواده مکرم خودتون بدید تا بعد .

کسری : عزیز من با عصبانیت که چیزی درست نمی شه ... شما بفرما بشین یه کم عصابتون بیاد سر جاش ( لیوان را به او می دهد ) بعدا چشم من جواب خانوادمو می دونم چه طوری بدم .

میترا : ولی من نمی دونم ...

میترا (می زند زیر گریه) : آیروم پیش همه می ره ...

کسری نا امیدانه سرش را تکان می دهد.لحظه ائی منفعلانه او را نگاه میکندبعد دلسوزانه به سمت میترا می رود .

روز- داخلی اوتوبوس

اتوبوس شلوغ است اقدس جائی برای نشستن ندارد دخترش را بغل کرده   و از میله کنار صندلی ها گرفته تا نیافتد .

اتوبوس در ایستگاهی متوقف می شود . زن بارداری که شکمش حسابی جلو آمده سوار می شود زنی چادری بلند شده جایش را به زن حامله می دهد .

زن حامله : ممنون .

زن چادری : چند ماهته ؟

زن حامله: تازه رفتم تو ماه هفتم .

زن چادری : دختره یا پسر ؟

زن حامله( می خندد) : هر دوش .

زن چادری ( باذوق) : دو قلو؟!

زن حامله :  این دومین دوقلوئی که حامله شدم ...

اقدس با حسرت به سخنان آن دوگوش می دهد . لبخند زن حامله لحظه ائی از جلوی چشمش دور نمی شود.

 

شب- داخلی خانه شیرین

خانه ای با دکوراسیون متوسط وچیدمان بسیار مرتب.

شیرین میز شام را با مهارت کامل آراسته است .

شیرین  از کمد لباس  سفید زیبائی را انتخاب کرده مقابل آینه ایستاده خودش را برانداز می کند .

شیرینکه لباس سفید را  پوشیده از پنجره نگاهی به بیرون می اندازد. یونس در حال بالا آمد از پله هاست. شیرین با عجله همه لامپ های خانه را خاموش کرده  شمع داخل شمع دانیها ی روی میز را روشن می کند .

شب خارجی پشت در

یونس زنگ در را می زند بعد از مدتی دوباره زنگ را می زند . کمی عقب رفته پنجره های خانه خودشان را نگاه می کند .لامپ های خاموش را می بنید و سری از روی نا امیدی تکان می دهد .

یونس  : هر روز دیر تر از روز قبل .

یونس کلید انداخته در را باز کرده وارد خانه می شود .

شب- داخلی -

یونسبی اینکه چراغی روشن کند. از هال گذشته وارد اتاق خواب می شود کتش را در  آورده روی تخت می اندازد . چراغ خواب روی میزکنار تخت را روشن کرده قاب عکس روی میزرا برداشته نگاه می کند.او و شیرین در لباس عروسی در عکس لبخند می زنند.

 موبایلش زنگ می خورد . تصویر شیرین افتاده. قاب را روی میز گذاشته آن راجواب می دهد .

یونس : الو..

شیرین : می بخشی امروز یه کم دیرم شده ،می شه زحمت گرم کردن غذارو بکشی ...

یونس در حال رفتن به طرف آشپزخانه است.

شیرین:  تا بذاریش تو ماکروفرو دگمه اشو بزنی منم اومدم.

یونس :باشه ...ببین با احتیاط رانندگی کن...

آشپزخانهشب-تاریک

یونس وارد آشپزخانه شده به سمت یخچال می رود اومتوجه نور شمع ها نشده ... همزمان صدای کف زدن و هورا کشیدن شیرین بلند می شود .

یونس که جا خورده لحظه ائی می خندد. و سرش را از روی نا امیدی تکان داده با تعجب به سمت شیرین می رود که لباس خاص پوشیده و دسته گل دستش هست.یونسبه میز غذا نگاه می کند. .

یونس : تولد من که نیست ؟

شیرین : نه.

شیرین دسته گل را به او می دهد .

یونس(آن را می گیرید ): تولد تو هم نیست.

شیرین:سالگرد ازدواجمون هم نیست .

یونس( با کنایه ) : پس یه موفقیت شغلیه دیگهاست.

دست گل را روی میز می گذارد .

شیرین : نه .

یونس : پس ؟

شیرین :جواب آزمایشو گرفتم .

یونس : خوب ؟

شیرین(می خندد): خوب.

یونس ( نا باور) : دروغ می گی ؟

شیرین برگه آزمایش را به او می دهد .

شیرین :بیا خودت ببین .

یونس برگه را گرفته و باتعجب نگاه می کند.

یونس : یعنی !!!

شیرین(با لبخند مقابل او ایستاده) : یعنی شب بخیر آقای پدر .

یونس با خوشحالی شمع ها را فوت می کند .


[ پنجشنبه 25 فروردین 1390 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ الهام حسینی ]
نظرات
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب